Showing posts with label USA. Show all posts
Showing posts with label USA. Show all posts

May 21, 2010



"مرد راستین" محصول سال 2009 و به کارگردانی برادران "کوئن" می باشد. "لری گابنیک" یک مرد راستین است. او معلمی درستکار، پدری مهربان شوهری وفا دار است، به آموزه های دینی احترام می گذارد و در صحبت نهایت ادب را رعایت می کند. با وجود تمام اینها، همسرش او را به خاطر مردی دیگر ترک می کند، در محیط کار به او اتهام دریافت رشوه می زنند و سلامتی او به خاطر بیماری ای به خطر می افتد. "لری " به دنبال پاسخی است برای تمام دردهایی که در زندگی نصیبش شده، با وجودی که او همیشه سعی کرده بنده خوب خدا باشد. 


January 26, 2010

Inglourious Basterds


فیلم"حرامزادگان گمنام" محصول سال 2009 و به کارگردانی "کوئنتین تارانتینو" می باشد. این فیلم داستان گروهی از یهودیان آمریکایی می باشد که تحت فرماندهی ستوان "آلدو رین" به فرانسه تحت اشغال آلمان می روند و از هر گونه روشهای انسانی و غیر انسانی استفاده کرده و فرماندهان و افسران نازی را  شکنجه و به قتل می رسانند. روشهای ابدائی این گروه خشن و مهارت آنها در کشتار تعداد زیادی از آلمانی ها ، آنها را به گروهان "حرامزادگان " در آلمان معروف کرده. از طرفی ما با فردی با نام کلنل "لاندا" مامور "اس اس" مواجه می شویم ، که به شکارچی یهودیان  معروف است و آوازه هوش و درایت او ترس بر اندام یهودیانی می اندازد که از ترس اعدام شدن، در نقاط مختلف فرانسه پنهان شده اند. و ضلع آخر این مثلث دختری زیبا به نام "شوشانا" می باشد که خانواده اش توسط کلنل "لاندا" کشته شده اند .
فیلم از سکانسی از ادای دین "تارانتینو" به سینمای "سر جیو لئونه " شروع می شود.  یک کلبه چوبی بر فراز ثپه ای سرسبز و فردی در حال خرد کردن هیزم با تبر در کنار کلبه. ناگهان صدای موتور ماشین ها از دوردست مرد عرق کرده را متوجه خود می کند. خودروهای نظامی آلمانها همچو سوارانی در لانگ شاتی از دشت زیبا به کلبه نزدیک می شود. دختران صاحب خانه به داخل کلبه می روند. مامور "اس اس" کلنل "هانس لاندا" از ماشین پیاده می شود، از همان ابتدا نحوه برخورد او با مرد فرانسوی کاملا برای یک مامور عالی رتبه "اس اس" عجیب است. او نه اخموست نه خشک نه بی ادب ، اتفاقا کاملا گرم و خوش برخورد و مودب است ، او برای وارد شدن به خانه مرد اجازه می گیرد و بر دستان دختران مرد بوسه می زند و به جای دعوت مرد برای نوشیدن شراب  می گوید:"می دونین آدم تو مزرعه که میاد هوس شیر محلی میکنه، میشه بجاش یه لیوان شیر محبت کنید".

January 14, 2010

Kite Runner




فیلم "بادبادک باز" محصول سال 2007 به کارگردانی "مارک فارستر" ، اقتباسی از رمان پرفروش "خالد حسینی " به همین نام می باشد. فیلم از جایی شروع می شود که "امیر" جوان افغانی ساکن "سانفرانسیسکو" تلفنی از فردی به نام "رحیم خان" از افغانستان دریافت می کند که به او می گوید که به دلایلی به کشورش بر گردد. در ادامه ما به گذشته باز می گردیم، افغانستان، زیبا و بدون جنگ قبل از سلطه طالبان. سکانسی زیبا از خانه های آجری و کاه گلی را میبینیم، که همه مردم بر بام خانه ها جمع شده اند، آسمان پر از بادبادکهای رنگارنگ است، کودکان مشغول رقابت با همدیگر هستند و سعی می کنند باد بادک خود را هر چه بیشتر بالا تر ببرند ، و از طرفی بند بادبادک حریف خود را با حرکت سریع بادبادک خود پاره نمایند ، تا خود برنده فتح آسمان شوند. کودکی "امیر" را می بینیم ، که با "حسین" دوست نزدیک خود که پسر خدمت کار آنها نیز هست مشغول رقابت با دیگران است. پدر "امیر" روشنفکریست به نام "بابا" با بازی "همایون ارشادی" که مخالف حکومت ملا هاست ، او خانه ای زیبا و زندگی ای متمول دارد، و "حسین" پسر خدمت کار خود را همانند پسر خود دوست می دارد.

کامرون هنرمند یا تکنیسین





اینکه تو بین فیلم خورا که عاشق نوعی خاصی از سینما هستن این دستپخت کامرون جایی داره یا نه  نمی دونم....ولی دروغ چرا من خیلی این مردک رو دوست دارم.برام مثل یک مهندس می مونه که کارش رو بلده بعضی وقتا بخاطرش کلاه ام رو بر می دارم.بعضی وقتا ناخود آگاه تحسینش کردم.انگار یک تکنسین مجربه .هنوز ترمیناتور رو یادم نرفته اون صحنه ای که اون مردک آرنولد (ربات غول پیکر) مسلسل ششلولش رو از پنجره به طرف پلیسایی که بهش شلیک می کردن گرفت و بعد مثل موتور قایق موتوری اون رو بکار انداخت و هرچی جلوش بود رو درو کرد.یا صحنه ای که همون ربات با چاقو قسمتی از پوست دستش رو می بره تا به چنگهاش برسه و گلوله ای رو از بازوی زخمی یه مرد بیرون بکشه جای تحسین داره ولی هنوزم فکر می کنم یه فیلمساز بزرگ وقتی بزرگه که فقط کارش قابل تحسین نباشه باید یه جایی یه طوری چیز بیشتری برای مخاطبش بین اون همه هیاهوی فیلمش بگذاره
 میگن هنوز دود از کنده بلند میشه میگن الان فیلمسازی کار سختی شده ولی هنوز اسطوره ها زنده ان.یکیش همین کامرون-اعتراف میکنم این رو خیلی خیلی بیشتر از هم پیاله هاش یعنی جورج لوکاس و اسپیلبرگ دوست دارم-ولی خوب بعد از دیدن فیلم یه حسی به من گفت خوب چقدر هالیوود می خواد خودش رو تکرار کنه .یه شرح کوچکی رو فیلم نوشتم که شاید یه خورده لو دهنده باشه

December 14, 2009

هوایی که، تنفس نکنیم بهتر است!




اینجا قرار است فیلمهای هنری و باارزش را نقد کنیم و دربارشان حرف بزنیم مثلا. اما خب! یک سری معیارهایی هم هستند که بعضی وقتها می آیند جلو و هی میزنند توی سرت که "هی مرد! یه نگاهی هم به ما بنداز!". معیارهایی مثل امتیاز فیلمها در سایت های سینمایی. یا مثلا عوامل فیلم. یا حتی سر و صداهای هنگام اکران فیلم و یا بازخوردهایی که در بین مخاطب ها و منتقدان داشته اند. اینها هر کدام میتوانند دلیلی باشند مبنی بر اصرار و توجه نویسنده، برای نوشتن درباره ی آن فیلم. هرچند که شاید فیلم، اصلا ارزش نقد شدن نداشته باشد و حتی یک-وقت-تلف کردن-تمام عیار باشد!

اینها را گفتم که یک بهانه ای داشته باشم برای صحبت کردن درباره ی The Air I Breathe یا به زبان خودمان " هوایی که تنفس میکنم "
یک بهانه ای که به خودم تلقین بشود که " بنویس، اگرچه ننویسی هم فرقی نمیکنه!"
اما خب بعضی وقتها باید نوشت. گذشته از این که فیلم ارزش نوشتن دارد یا نه. باید نوشت تا "تفاوتها" احساس شوند. تفاوتها!


November 20, 2009

هارمونی تکرار

نيمه ي اول ارديبهشت ماه فيلم جديد استاد روي پرده رفت، اکران محدود فقط در سه سينما. گذشت تقريبا دو ماه، فروش فيلم کمتر از نيم ميليون. واکنش منتقد و تماشاچي سرد و منفي، همه چيز نااميدانه پيش ميرود. انتظار شش ماهه امروز به سر رسيد بلاخره مايوسانه به تماشاي فيلم جديد جارموش نشستم "محدوده ي کنترل"، بدون اسلحه، بدون تلفن، بدون اسم و بدون سکـس

November 16, 2009

بيا جسيكا رو تا سر حد مرگ بترسانيم

Let scare Jessica To Dead
يه جورايي عاشق سينماي دهه 60 و 70 هستم.هميشه وقتي فيلماي دهه 40 و 50 رو مي بينم احساس مي كنم يه كم براي من قديمي هستن .اما وقتي به دهه 60 مي رسم و بهتر دهه 70 مثل پيراهني كه به تنم بياد انگ تن خودمه.عاشق اون نسل شورشي و عصيانگرم.اون فيلمهاي آخر زماني .آلن دلون ،لينوونتورا كه هميشه آخر سر مي مردند.انگار سرنوشت محتوم نسل شورشي هم همين مردن سر آرمانهاست.حتي تو ايران امير نادري و كيمايي اون سالها و موج نوي سينماي ايران.از اون طرف سينماي وحشت هم تازه پايه هاش رو درست كرده جنگير و طالع نحس با قاطي شدن با مسائل مذهبي اون رو از سرگرمي صرف به در آورد...نمي دونم شايد چون تو دهه هفتاد به دنيا اومدم يا چون احساس مي كنم همون سينماست كه با روحياتم سازگاره
چند شب پيش اين فيلم رو ديدم و و دوباره رفتم تو عالم دهه هفتاد

November 14, 2009

ابهام واقعي ،ابهام تصنعي




نمي دونستم براي اولين پست اينجا چي بنويسم فيلماي خيلي خوبي نديده بودم .خواستم از مخمصه ايراني بگم ديدم نه خيلي واسه اينجا فاز نمي ده،خواستم از شيليايي مجنون يوردانسكو و فيلماش بگم ديدم فعلا حس توضيح دادن اون فضاهاي غريب رو ندارم.از بزرگاي ديگه بگم ديدم خيلي چيزا در موردش گفتم.از جيالو بگم و اون دكوپاژ هاي لعنتي گفتم بزار براي بعد از فيلمهاي برتر منتقداي ايراني تو مجله فيلم بگم ديدم خيلي چيز دارم بگم از فيلماي توقيف شده بگم ....نمي دونم هر چي فكر كردم ديدم حس نيست اما ياد يكي از دوستام افتادم كه با هم نشستيم و گفت بيا ممنتو رو ببينيم يكم برام توضيح بده.حالا بايد با چن تا همخونه كه پيگير جدي سينما نيستند بشينيم دسپخت نولان رو بيبينيم. ديدم خوبه در مورد ممنتو بگم....

S for vendetta

 S for vendetta
یا چرا این فیلم سیاه سفید نیست! ؟

شده سر سفره ی فیلم بازیتون به فیلم هایی بربخورید که ناخودآگاه ، زیر لب و یواشکی جیغ بکشید " ای وای این کارگردانه این فیلمشو عین زندگی من ساخته ؟" حالا اگه یه فیلمی عین زندگی شما و همسایتون و خانواده ی داییتون و همکلاسی دانشگاهتون و دوست اینترنتیتون تو یه شهر دیگه باشه چی ؟ اون وقت زیر لب چی فریاد میزنید ؟

November 12, 2009

امشب در این سفره قراره در مورد فیلمی از مرد بزرگ عالم سینما، کسی که همیشه دلهره داشت و آن را از طریق تصویر خود به بیننده اش منتقل میکرد سخنی گفته شود. فیلم هایش دلهره آورند اما نه به این دلیل که آدم فیلمهایش ترسناکند نه اتفاقا برعکس همیشه باعث ملاقات ما با خوش تیپ ترین ها می شود، دلهره آورند چون میدانیم او کسی نیست که رحمی برای بیننده ی خود قائل شود همیشه مقتول و قاتلی را برای او کنار میگذارد، دلهره آورند چون خوب بلد است با ما بازی کند و در تعلیق خود خواسته اش ما را معلق نگه دارد که آیا قاتل...
همه ی این ها انگشت اشاره ی ما فقط به سمت یک مظنون نشانه می رود آلفرد هیچکاک و سخن گفتن از ربکای زیبا و عفریته!